مؤلف مجهول

191

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

ميان مردم امر شود چه خواهى كرد ؟ بزرگوار گفت : كريما و رحيما ! رحمت تو عام است و درگاه از آن تست . من فقير عاجز بنده‌ام ، و بنده را ملازمت بنده نيكو نباشد ، ازينم شرم آمد ، در به روى آنها « 1 » بستم . ديگر آنكه من عاشق ديدار توام ، به ديدار غير مرا چه كار ؟ و ديگر عهد دارم كه تا ديدار تو نبينم به روى « 2 » ديگرى نبينم . مدت سه ماه برين گذشت . بعده تجلى صورى به وقوع آمد . بعد از ده روز ديگرى تجلى نورى بر آن حضرت واقع شد « 3 » . دو روز ديگر برين گذشت . تجلى ذوقى ميسر گشت و معنوى نيز پىدرپى در يك روز واقع شد . بعد از آنكه اين « 4 » تجليات واقع شد ، امر شد كه اى عبد الرحيم ! اين « 5 » زمان وقت آن شد كه از وحشت فرار نمايى ، و گوشهء معموره اختيار كنى ، و بنده‌هاى مرا راهبر باشى ، زيراكه رياضت بسيار كشيدى و زهر مجاهده « 6 » چشيدى و ألم‌هاى گوناگون ديدى ، اكنون چشان و كشان و رسان « 7 » ! بزرگوار گفت : پاكا ! من بندهء ضعيفم و ناتوان و به تنهائى خوى كرده ، چگونه توانم در ميان مردم بودن « 8 » و خلق را به راه تو توانم دعوت كردن ؟ دوم باره امر شد كه : محل گستاخى نيست . بزرگوار « 9 » دست نياز در حضرت بىنياز برداشت و گفت : اى پادشاه زمين و آسمان ! خود مىدانى كه آدمى را بعد از مرتبهء بلوغ ، ستر عورت فرض مىگردد ، و من عريانم ، به كشف عورت چگونه روم ؟ آواز آمد كه : اى عبد الرحيم ! از ما شرمت نيامد ، از خلق ما چه جاى اجتناب است ؟ گفت : عليما و بصيرا « 10 » ! تو دانا و بينائى ، « 11 » اگر صد لباس بالاى هم در بر كنم ، در بصيرت « 12 » تو مانع و حايل نخواهد بود ، و از احاطهء علم تو بيرون نخواهد ماند . پس عريان و ملبس در بصيرت تو يكسانست ، زيراكه چشم ظاهر را اندك چيز مانع آيد ، و چشم قدرت را مكشوف و مستور مساوى است . در همين حين « 13 » دو شخص به صورت نيك پيدا شدند و از حله‌هاى بهشت حاضر آوردند ، و بزرگوار را پوشانيدند و سر تراشيدند « 14 » . آنگاه بزرگوار غسل آورد و از غار بيرون آمد . ديد كه شيران و پلنگان صف در صف ايستاده‌اند ، خودها را آماده كرده به اميد آنكه بزرگوار در پشت آنها « 15 » مقر كند « 16 » . بزرگوار به يكى از اين‌ها سوار شد و رو به راه كرد . كثيرى ازين « 17 » بهائم همراه شدند و نزديك سيستان رسيدند . بزرگوار لشكر خود را رخصت

--> ( 1 ) - ب : اين‌ها ( 2 ) - ت : بر روى ديگرى ( 3 ) - الف : حاصل شد ( 4 ) - ب : آن ( 5 ) - ب : آن ( 6 ) - الف ، ب : مجاهد ( 7 ) - ب : - اكنون . . . رسان ( 8 ) - ب : مردم بودند ( 9 ) - ب : زيراكه ( 10 ) - ب : گفت كريما تو ( 11 ) - ب : بينا ( 12 ) - ب : حضرت ( 13 ) - ب : بود ( 14 ) - ب : - و سر تراشيدند ( 15 ) - ب : اين‌ها ( 16 ) - ب ، ت : مقر كنند ( 17 ) - ب : از بهايم